نوشته بود
آدمیزاد
آرامشش رو
مدیون
خساست
توی اعتماد کردن
فرصت دادن
و از خودگذشتگیهای الکیه...!!!
حسین بهرامی
نوشته بود
آدمیزاد
آرامشش رو
مدیون
خساست
توی اعتماد کردن
فرصت دادن
و از خودگذشتگیهای الکیه...!!!
حسین بهرامی
جمله مهمانند در عالم ولیک
کم کسی داند که او مهمان کیست!!!
حسین بهرامی
چه دلپذیر است
این که گناهانمان پیدا نیستند !
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم ...
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم !
و باز دلپذیر و نیکوست
این که دروغ هایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند !
چون در این صورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
و
تحمل نمی کردیم ...
گناه | فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه از احمد شاملو
حسین بهرامی
بهتره که آدم تجارب تلخ زندگیشو قاب نکنه بزنه دیوار و مدام یادآوریشون کنه که چه روزهایی بهش گذشته!
باید اماده باشیم برای درک و البته پذیرش و رد شدن از اونها برای استفاده بهتر از آینده
حسین بهرامی
پیتر دراکر استاد بزرگ مدیریت بازاریابی جمله بسیار جالبی دارد:
در تجارت تنها دو چیز پولساز هستند
خلاقیت و بازاریابی
مابقی چیزها هزینهزا هستند
حسین بهرامی
حافظ جان خیلی دوست دارم بفهمم که این صحنه را به چشم دیدی و تبدیل به شعرش کردی یا برات تعریف کردن که این اتفاق افتاده؟
در هر صورت اگر الان و در این دوره زندگی میکردی گفتن این بیت شعر برات عواقب خوبی در پی نداشت! خدا را شاکر باش که در این زمانه زندگی نمیکنی!!!
ز کوی میکده دوشش به دوش میبردند
امام شهر که سجاده میکشید به دوش
حسین بهرامی
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم و من همیشه عادت دارم زود وارد ایستگاه قطار میشم تا بتوانم سریعتر وارد قطار بشم و برم تخت های بالا جا بگیرم، برعکس اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه دو تا خانم جوان تخت های بالا جا گرفته بودن قسمت پایین یه خانم با پسر حدودا ۹ ساله ای و یک خانم میانسال نشسته بودن.
منم بناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم و بعد از گذشت یکی دو ساعت متوجه شدم خانمی که پسر بچه ای به همراهش بود گریه میکنه و خانم مسن روبرویش داره باهاش صحبت میکنه, ناخودآگاه به سخنان این دو بانو گوش کردم, گویا مادر شوهر و خواهر شوهر این بانو در کوپه بغلی بوده اند و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده بود و به فرزندش گفته بود ببین در مورد من چه میگویند و فرزندش برگشته بود و هر چه شنیده بود، برای مادرش تعریف کرده بود و ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند...
خانم مسن که زنی با کمالات بود، به این مادر گفت ، تازمانی که «اعتیاد به رنج کشیدنت» را ترک نکنی ، اوضاع همین است
برایم جالب بود ، مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن میشویم؟؟
من آموختن را دوست دارم به نظرم جامعه بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی بدون پرداخت شهریه میتواند در کلاسهای آن شرکت کند و انتخاب کند در چه کلاسی در این دانشگاه درس بخواند ، اون روز من هم در کوپه در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری معتاد به رنج و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند.
من هم سر تا پا شوقِ آموختن،
استاد رو به خانم گریان کرد و گفت، از کی معتاد شدی؟؟
خانم گریان گفت من اصلا معتاد نیستم. من هیچی مصرف نمیکنم.
استاد گفت، چرا تو رنج کشیدن عادت روزانه ات شده . مگر تو امروز مسافر نیستی ؟؟ خانم گریان گفت چرا داریم میریم سفر. استاد گفت، تو امروز بخاطر دغدغه ات برای سفر، رنج مصرف نکرده بودی . اما تا در کوپه نشستی ، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری برایت مواد تهیه کند و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد و تو هم مصرف کردی و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی.
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود، خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبرو شده بود،گریه اش متوقف شد و گفت ولی اونا خیلی بد هستن ، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!!!
استاد گفت ، شغل مواد فروش ، فروش مواده.
تو چرا مواد آنها را میخری، تا زمانیکه تو بهایی نپردازی هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد. ادامه داد در این دنیا همه فروشنده هستند. تو مشخص کن خریدار چه چیزی هستی. خریدار آرامشی، خریدار شادی هستی،
یا خریدار رنج و اندوه !!؟
و من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم. برایم زیباترین تعبیری بود که تا کنون
شنیده بودم . استاد ادامه داد ... اگر طول روز از خودت بپرسی، امروز میخوام چه چیزی را بخرم، که برای زندگی ام مفید باشد، بابت اجناس بنجل پولی نمیپردازی!!!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بوجود آورد.
واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید ؟
تنبلی و بطالت ،رنج و اندوه ، شادی آرامش و یا یک هدف و رضایت... ما انسانها همیشه حق انتخاب داریم...
امروز وقتتان را میدهید و چه چیزی را میخرید؟
ما عمرمان را میدهیم و با آن
خرید میکنیم.
عمرمان را میدهیم چه چیزی
در قبال آن دریافت میکنیم
هر روزتان را سرشار
از خریدهای مفید کنید...
حسین بهرامی
من هنوز فکر میکنم اگر یکی قول میده حتما سر قولش میمونه!!!
حسین بهرامی
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
حس میکنم مولانا دقیقا به ماتریکس اشاره کرده!
حسین بهرامی